۱۳۹۱ خرداد ۴, پنجشنبه

شعبان بی مخ دو ماه بعد از کودتا

شعبان بی مخ(فرد نشسته ریشو با لباس مشکی)در محضر آیت الله کاشانی(عمامه سیاه)و آخوند فلسفی.این عکس در شماره ۱۹ مجله ترقی به تاریخ مهرماه۱۳۳۲ ودر صفحه ۲۱ این مجله منتشر شده است یعنی حدود ۲ ماه بعد از کودتا

۱۳۹۱ فروردین ۲۱, دوشنبه

۲۱فروردین سالگرد شهادت سرلشگر صیاد شیرازی

۲۱ فروردین‌ماه امسال سیزدهمین سالگرد ترور امیر سپهبد علی صیاد شیرازی فرمانده اسبق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران، عضو شورای عالی دفاع و جانشین وقت رییس ستاد کل نیروهای مسلح توسط عوامل سازمان مجاهدین خلق (منافقین) است که به شهادت وی انجامید.

۱۳۹۱ فروردین ۱۰, پنجشنبه

قلاده طلا بر گردن پاچه خواران

قلاده های طلا ! من با چشم خویش "قلاده های طلا" را بر گردن سگان پاچه خواران ابن زیاد دیده ام ! آنها که به طمع گندم ری حسین را سر بریدند و زینب را به اسارت بردند ! آری این است معجزه طلا ! بخدا سوگند، فرزند هند جگرخوار و فرزند مرجانه بدکار، همه را با قلاده طلا به فرمان خویش درآوردند! مراقب باشید، با قلاده طلا به گردن، شما را به جان پسر پیامبر نیاندازند! مهدی خزعلی 91/1/10

۱۳۹۰ اسفند ۲۲, دوشنبه

افشاگری علیه مشایی

مهمترین گفته‌های رضا گلپور: ● اسفندیار رحیم مشایی توسط سیستم متعارف گزینش وزارت اطلاعات هر دو بار رد صلاحیت شده است ولی با دخالت مستقیم آقای ری شهری با وجود تردیدهای جدی حفاظتی وارد آن مجموعه می‌شود. ● رحیم‌مشایی قائم‌مقام عملیات سپاه رامسر بود. در آن مقطع شرایط بحرانی کشور و انقلاب از جاهای مختلف نیرو وارد سپاه شد. ● رحیم‌مشایی در عمل قائل به ولایت فقیه نیست٬ اما در کارنامه‌اش به‌عنوان قائم مقام واحد اطلاعات سپاه در فلان شهرستان اتهام آدمکشی بدون حکم دادستانی وجود دارد. ● آقای رحیم‌‌مشایی چندین بار به عنوان متهم به سازمان قضایی احضار شده است. یعنی اولیای دم مقتولین، از سپاه شکایاتی کردند. سپاه هم اعلام کرده که اگر بوده، خودسری نیرو‌ها بوده است. ● آدم‌هایی که اطراف آقای مشایی هستند یک وجوه مشترکی دارند. آقای ملک‌زاده، بقایی و... این‌ها همه در سوابقشان پیچیدگی‌های سوابق واتهامات سوء اخلاقی است. ● آقای محصولی که در حال حاضر مولتی میلیاردر است خیلی دور از مشایی و درویشعلی شمس و حسین هاتفی فارمد و... نیست. ● اتفاقی که برای شهید رجایی {ترور} افتاد برای آقای احمدی‌نژاد هم در مراحل تکوین است. ● اسفندیار رحیم‌مشایی بازجوی همسرش خانم شهربانو ذبیحیان لنگرودی بود که به خاطر عضویت در سازمان مجاهدین خلق دستگیر شده بود. ● کافیه رحیم‌مشایی خواهر تنی اسفندیار رحیم‌مشایی عضو تشکیلات سازمانی مشهور به نام «اشرف» بوده است. ● بختیار رحیم‌مشایی معروف به کوروش رحیمی در سال‌های اول انقلاب در عملیات تروریستی «کتالم» نقش داشته که منجر به دستگیری وی می‌شود. ● علی صالحی، خواهرزاده اسفندیار رحیم‌مشایی، به دلیل عضویت در سازمان مجاهدین اعدام شده است. ● احمدرضا مشایی به همین عنوان جرم اعدام شده و در حیاط منزلش در کتالم رامسر دفن شده است. ● صدیقه رحیم‌مشایی با‌‌ همان سابقه از وزارت اقتصاد و دارایی اخراج شده است. ● برادر فوت شده دیگر اسفندیار، ناصر رحیم‌مشایی نیز به دلیل عضویت در سازمان مجاهدین در آموزش و پرورش اخراج شده است. ● عظیم رحیم‌مشایی پسر اکبر عموی اسفندیار، چندین سابقه زندانی داشته و فعلا متواری و خارج از کشور و از نیروهای فعال سازمان مجاهدین است. ● عبدالکریم رحیم‌مشایی کارمند بانک در گیلان با‌‌ همان سابقه اخراج از بانک که حامی مالی و امکاناتی برای تیم‌های آدمکشی سازمان جهنمی بوده است. ● جواد رحیم‌مشایی کارمند فرودگاه مهرآباد که او نیز با همین سابقه دستگیر و اخراج شده است. ● خجسته رحیم‌مشایی که فعلا خانه‌دار است اما سابقه عضویت در سازمان مجاهدین و زندانی شدن را در کارنامه دارد. ● محمدرضا رحیم‌مشایی پسر عموی دیگر اسفندیار الان ساکن امریکاست. ● سپیده رحیم‌مشایی دختر عموی اسفندیار و فرزند عبدالکریم شهردار رامسر که هر دو برادرش از مجاهدین بوده و در حال حمل بمب و مواد منفجره دستگیر شده بودند. ● استان‌های شمالی به دلیل وجود جنگل برای حکومت، نقطه ضعف محسوب می‌شود. روزگاری اگر قصد کودتا داشته باشی این استان به دلیل شرایط جغرافیایی خیلی کمک می‌کند.

۱۳۹۰ اسفند ۲۰, شنبه

قرارداد ننگین ایران با چین

سرانجام بعد از گذشت سه سال، جزئیات یکی از زیان بار ترین قراردادهای اقتصادی بعد از انقلاب با کشور چین برملا شد. به گزارش خبرنگار بازتاب، سه سال قبل مطابق با یک قرار داد عجیب، دولت ایران درآمد حاصل از فروش نفت را نزد دولت چین در اختیار این کشور می گذارد تا به عنوان پشتوانه ال سی های خرید کالای چینی برای ایران استفاده گردد. بنابر این قرارداد، دولت چین علاوه بر آن که پول خرید نفت ایران را نزد خود نگه می دارد ، مدیریت این پول را نیز به عهده دارد و خود این پول را به ارزهای مختلف می تواند تبدیل کند. یکی از نکات جالب و البته تاسف بار در این قرارداد، این بوده است که دولت چین ، هیچ گونه تعهدی نسبت به نتیجه اقدام خود ندارد و اگر به خاطر اشتباه سهوی یا عمدی دولت چین بخشی از سود یا اصل پول ایران با نوسانات نرخهای ارز از بین برود، مسئولیت آن بر عهده ایران است. اما ترکمانچای بودن این قرارداد به اینجا ختم نشده و سایر مفاد قرارداد عجیب تر است؛ از جمله اینکه دولت چین برای افتتاح ال سی یا فروش نسیه کالا به ایران، در حالی که پول نقد ایران به عنوان پشتوانه در اختیار آن است، اقدام به دریافت بیمه از ایران می کند که امری عجیب و کم سابقه در بانکداری جهان است. این موضوع به این معناست که فروشنده در حالی که مبلغی بسیار بیشتر از پول کالا به صورت نقد در اختیار دارد، اقدام به کشیدن درصد قابل توجهی بر روی مبلغ کالا به عنوان حق بیمه یا هزینه ریسک کرده که این مبلغ در سالهای قبل 4 درصد بوده و احتمالا در شرایط فعلی به دو برابر این رقم افزایش یافته است که در مقیاس کلی میلیاردها دلار می شود. محور سوم این قرارداد ترکمانچای، عدم استفاده کامل ایران از انبوه سرمایه کشور است که نزد چین سرمایه گذاری شده است و گفته می شود این رقم در حال حاضر از مرز 25 میلیارد دلار گذشته است. به بیان دیگر، 25 میلیارد دلار از سرمایه کشور طبق این قرارداد در اختیار دولت چین می باشد، اما به جای پرداخت سود به ایران، از ایران مبالغ سنگینی به عنوان بیمه و ریسک دریافت می شود. برای مشخص شدن ابعاد زیان کشور از محل این قرارداد، تنها به ذکر این نکته بسنده می کنیم که اگر این مبلغ هنگفت به جای سپرده گذاری نزد برادران چینی به خرید طلا اختصاص یافته بود، طی این مدت ارزش آن چندین برابر شده بود و علاوه بر آنکه اصل 25 میلیارد دلار موجود بود، حدود 50 میلیارد دلار دیگر که یارانه دو سال مردم است، سود عاید ایران شده بود. هرچند مطابق قانون امکان افزایش محورهای سوال از رئیس جمهور نیست، نمایندگان سوال کننده از احمدی نژاد در حاشیه سوالات خود به این موضوع هم اشاره ای کلی کنند، به ویژه که یکی از سوالات مربوط به عدم پرداخت بودجه مصوب مترو از ذخیره ارزی است که مسوولان دولتی خالی بودن این صندوق را بهانه می کردند و اینک برخی زمینه های آن روشن شده است.

۱۳۹۰ اسفند ۱۹, جمعه

نامه بیست و ششم نوری زاد:سید علی بشنو/یه روز خوب میاد

چکیده : مثل‌‌ همان کاری که صدام می‌کرد و به‌‌ همان چیزی که از پیش مشخصش کرده بود دست می‌یافت. درحقیقت ما با ضرب و زور، جماعتی را به اسم نماینده به مردم حقنه کرده‌ایم و حالا با سماجت ازمردم می‌خواهیم بخاطر واگشایی مجلسی با این کیفیت، پابکوبند وشادمانی کنند. واین البته قبول می‌فرمایند که شدنی نیست. منظورم این است که خدای متعال یک خصلتی دربنی بشربه ودیعه نهاده که با آدمهای عاریتی حال نمی‌کند. واین بازالبته تقصیرما نیست. به‌‌ همان ودیعهٔ الهی مربوط است.... محمد نوری زاد نویسنده و فیلمساز دفاع مقدس در نامه ای با اشاره به مساله انتخابات نوشته است: نمایندگان این دورهٔ مجلس، بدیهی است که نمایندگان واقعی مردم نیستند. شأن فضائلشان‌‌ همان شأن گل یا پوچی است. که بود ونبودشان تنها به پرکردن فضای پوک مجلس محتضر می ارزد. این را منِ منتقد نمی‌گویم. عقل جمعی و تعریف رایج انتخابات می‌گوید. وی با انتقاد از نحوه برگزاری انتخابات می نویسد: این واقعی بودن نباید «نمایشی» باشد. مثل‌‌ همان کاری که صدام می‌کرد و به‌‌ همان چیزی که از پیش مشخصش کرده بود دست می‌یافت. من می‌گویم: ما با ایجاد تنگناهای بسیار، همهٔ کارآمدان ومنتقدان وخیرخواهان جامعه را به اسم‌های مختلف وبه بهانه‌های گوناگون ازمدارحضوردرانتخابات بیرون راندیم. ماندند جماعتی که باب میل ما هستند. مطیع وحرف گوش کن ومجیزگوی. برگزاری انتخابات درمیان این جماعتِ نرم و بی‌تپش که انتخابات نیست. شیریا خطی است به معنی اینکه: فعلا توبیا وتوبمان. بویژه با راندن ودورساختنِ هرمعترضی که بتواند به همین شیریا خط نمایشی ما سربکشد وازمیزان استقبال مردم خبربگیرد، وهمچنین تسلط دربست وبی خلل ما به زیروبالای انتخابات، داستان اعلام نتیجهٔ نهایی را نیز به قدرواندازهٔ کرم خودما بند می‌کند. و نه به آنچه که رخ داده. در این نامه که در هشت قسمت مجزا تهیه شده، مسایل مختلفی مورد بررسی قرار گرفته است. پیش از این محمد نوری زاد هر جمعه برای رهبری نامه می نوشت. اما هفته گذشته در بیست و پنجمین نامه خود اعلام کرد که این آخرین نامه او به رهبری است. در این نامه وی به دیدارش با حسین زمان، شرکت در عروسی خانواده محمد توسلی، رای دادن خاتمی و حسادت های به اصغر فرهادی پرداخته و اظهار امیدواری کرده است که یک روز خوب می آید. وی در مورد رای دادن خاتمی با ابراز گلایه از این حرکت می نویسد: ما چه از خاتمی آزرده خاطر باشیم و چه نباشیم این مهم را نباید از ذهن خود دوربداریم که او در معادلات سیاسی کشورمان سهم عمده‌ای داشته و دارد. نکند بخاطر شرکت او در انتخابات اخیر، یکسره از او دل بکنیم و بی‌اعتنا از مناسبات پس پرده‌ای که خاتمی را تا پای صندوق رأی برده است، روی به انشقاق و گسست بریم و جمعیت خود را به سرگردانی ترغیب کنیم. همین! متن کامل این نامه که در وبسایت این نویسنده آمده است به شرح زیر است: یه روز خوب میاد! یک: زمان و زمانه می‌گفت: بچه‌ها کسالت داشتند. بُردمشان دکتر. نسخه نوشت. رفتم داروخانه. شلوغ بود وآسیاب به نوبت. نسخه‌ها را دادم و خود به انتظار نشستم. کمی گذشت. دوستی که نسخه می‌پیچید صدا زد: زینب زمان. رفتم جلو و گفتم: بله، مرد نگاهی به من کرد و دارو‌ها را به دستم داد. کمی دیگر گذشت. همو صدا زد: ابوذر زمان، رفتم جلو و رخ در رخ او قرار گرفتم. نگاهی به قد و بالای من کرد و گفت: نکند خودت هم حسین زمانی! گفتم: درست حدس زدید. من «حسین زمان» هستم. «چهرهٔ درون» هر یک از ما، ‌گاه در سایهٔ «چهرهٔ بیرون»مان به محاق می‌افتد و فرصتی برای تجلی و خودنمایی و عرض اندام نمی‌یابد. ‌ای بسا درون هیولاگون یکی از ما در پس چهرهٔ فرشته گونی که از خود آراسته‌ایم به حیاتی پنهان و مستمر مشغول باشد. و یا بالعکس، یکی از ما پاک و بی آلایش و خواستنی باشد اما دیگرانی که مشتاق ما نیستند، چهرهٔ بیرون ما را نادرست و سر به هوا تبلیغ کنند. «حسین زمان» از گونهٔ دوم است. که پاک و بی‌آلایش و خواستنی است اما آنانی که مشتاق او نبوده و نیستند، از او چهرهٔ دیگری برآورده‌اند. حسین زمان به شوق انقلاب و مردم، درس و آینده را‌‌ رها می‌کند و از آمریکا به ایران بازمی گردد و یکسره به صف جوانانی می‌پیوندد که برای دفاع از سرزمینشان به صف شده بودند. استعداد و دانش فراوان او از یکسوی و صفای درون او از دیگر سوی خیلی زود او را در دل هم رزمانش جای می‌دهد. ومی شود: فرمانده و مسئول. و یک به یک پله‌های مسئولیت را در همان سنین جوانی در سپاه آن روزگار بالا می‌رود. خودش می‌گوید: آن روزی که به جرم دخالت در سیاست به زندان و به اخراج از سپاه محکومم کردند و با وساطت فرماندهان ارشد، و با نگاه به سابقهٔ درخشانم محترمانه بازنشسته‌ام کردند، ردهٔ تشکیلاتیِ من، سرلشکری بود. آنچه که حسین زمان به زبان نیاورد و من آن را دریافتم، این بود که او نمی‌توانست یکی از فربگان بالانشین سپاه باشد که اکنون سر در اموال مردم فرو کرده‌اند. او بخاطرهمان درون پاک و ناب و خواستنی‌اش نمی‌توانست یک پایش را در مجلس و دولت و پستوهای اطلاعاتی محکم کند و یک پای دیگرش را در اسکله‌های قاچاق. حسین باید از مدار بالانشینان کنارگذارده می‌شد. آن بالا‌ها جای او نبود. بالایی‌ها به کارهای مهمی چون: به زیربغل زدن سهام مخابرات، و ورود به مسائل اطلاعاتی و امنیتی، و ورود به حریم خصوصی و شنود مکالمات مردم، و مچاله کردن سیاست، و مشارکت و گروکشی در دولت، و افزودن به شمارگان اسکله‌های قاچاق، و پیمانهای بدون مناقصه، و دلارهای نفتی مشغول بودند و حسین زمان کسی نبود که با آنان همراهی کند. درهمان سال‌ها حسین زمان با صدای زلال خود، روح جوشن کبیر و دعای کمیل را بر می کشید و به جان مخاطبش در می انداخت. همین صدای زلال، او را به وادی موسیقی کشاند. موسیقی پاپ. یک پاسدار رده بالای سپاه و موسیقی پاپ! حساسیت‌ها بالا گرفت. او باید رانده می‌شد. و: رانده شد. به کجا؟ به هر کجا که ریختش را نبینند. و حسین زمان که حالا مهندسی کارآمد و با تجربه بود، به تدریس در دانشگاه روی برد. او اکنون سالهاست که به دورازهمهٔ حساسیت‌های بالانشینان در جزیرهٔ کیش، به تدریس مشغول است. تدریس، آنهم به زبان انگلیسی. دارایی‌های او بسیار در دسترس‌اند: گذشته‌ای پاک وغرورآفرین در سپاه، خانه‌ای و خانواده‌ای کوچک اما سر در آسمان پاکی‌ها فرو برده. با آلبوم‌هایی که هر یک غوغایی از ظرافت‌های موسیقایی با آنهاست. آلبوم‌هایی که هر کدام تصنیف‌های شوق انگیزی با خود دارند و صدا و سیما به دستور شخص آقای رییس انتشار آن‌ها را رسماً ممنوع کرده است. می‌گوید: من و همسرم آنقدر با روح انقلاب جوش خورده بودیم که مراسم ازدواجمان را در مسجد محل برگزار کردیم. بنده خدایی که به مسجد آمده بود تا نماز بخواند، بخیال اینکه ما مجلس ختمی آراسته‌ایم، شیرینی‌ای از بساط ما برداشت و گفت: خدا رحمتش کند. زمان می‌گذرد و در وقایع همین دوسال گذشته او را و خانواده‌اش را به جرم اغتشاش دستگیرمی کنند و به‌‌ همان مسجد یا مسجد مجاور می‌برند. جوانکی تفنگ به دوش به حسین قراول می‌رود که: تو کجا بودی آن روز که جوان های ما با دشمن جنگیدند و بخاک افتادند؟! حسین زمان را من خیلی دیر شناختم. اما خدای را سپاس که سرانجام، با گوشه‌هایی از چهرهٔ درون او آشنا شدم. او را پاسداری پاک یافتم. از جنس‌‌ همان پاسدارانی که رفتگانش همت‌ها و باکری‌ها هستند و ماندگانش علایی‌ها. پاسدارانی که دستشان نه به خون مردم آلوده است و نه به پول‌های غارت شده از مردم. پاسدارانی که پاک و شریف و خواستنی‌اند. مردمی‌اند. و در کنار مردم که می‌ایستند، از بساطی که جماعتی از ابن الوقت‌ها به اسم سپاه گسترانیده‌اند، سر به زیر و شرمسارند. پیشنهاد می‌کنم بار دیگربه صدای زلال حسین زمان که تجلی گر زلالیت درون اوست، گوش دل بسپرید. دو: کجایی آزادی! به یکی ازهم بندی‌های خود در یکی ازسلول‌های ۲۰۹ زندان اوین آموختم که برای نوشتن بر دیوار سلول می‌تواند از درپوش آلومینیومی ظرف‌های ماست استفاده کند. من خود پیش چشم او ازهمان درپوش آلومینیومی قلمی ساختم و درشت نوشتم: «الملک یبقی مع الکفرولا یبقی مع الظلم». و او، که چشم به راه اعدام خود بود نوشت:‌ای آزادی کجایی!؟ این روز‌ها بیش از دوسال ونیم از زندانی شدن بی‌دلیل جوانانی چون مجید درّی و مجید توکلی و عماد بهاورمی گذرد. جوانانی که نهایتاً می‌شد با اخذ یک تعهد نامه آنان را به سرکلاس درسشان فرستاد و با زندانی کردنشان، از آنان، کینه ورزانی رام نشدنی برنیاورد. مجید درّی اکنون در زندان بهبهان زندانی است. به جرم‌های خنده داری ازقبیل اقدام علیه امنیت ملی و تبانی وشرکت دراجتماعات غیرقانونی. من می‌گویم: حکومتی که تن آمریکا و هفت پشت او را لرزانده، حکومتی که الگوی حرکت‌های اسلامی در منطقه است، حکومتی که همهٔ کفر در برابر اقتدارش به زانو در افتاده‌اند، حکومتی که خواب راحت را از چشم جهانخواران ستانده، حکومتی که پشتش به خدا و موشک‌های شهاب و پاسداران و بسیجیان جان بر کف گرم است، حکومتی که برای آیندهٔ جهان و بشریت طرح و برنامه دارد، آخر چرا باید نگران پیامک‌ها و ایمیل‌های مردم باشد و برای صیانت از آسیب‌های اینترنتی یک تشکیلات بسیار مقتدرانه عَلم کند؟ جز اینکه باور کرده که: مردم تونس با همین اینترنت همدیگر را خبرکردند و با افزودن آگاهی‌های اجتماعی و سیاسی، حاکم مستبدشان را فراری دادند؟ من می‌گویم: راه برآگاهی مردم نمی‌توان بست. و البته ما اگر در مسیر آگاهی مردم سنگ اندازی کنیم، گر چه بتوانیم یک چند وقتی بر خر مراد بنشینیم و خوش باشیم اما خواه ناخواه،‌‌ همان جهلِ منتشرشده، و همان سنگ‌های پیش پای آگاهی، دست به گلوی ما می‌برند و کار ما را می‌سازند. این‌ها که من می‌گویم، سنت‌های حتمی و تاریخی‌اند. راستی چرا نگویم: من رنج می‌برم وقتی مجید درّی را در زندان بهبان، دو سال و نیم زندانی می‌بینم، بدون یک روز مرخصی حتی، و آدمهای آسیب زایی چون محمدرضا رحیمی و احمدی‌نژاد و جنتی و سید احمد خاتمی و علم الهدی و شیخ صادق لاریجانی را که بر مسند بسیاری از فرصت‌های مادر مردهٔ این مردم خیمه خوابانده‌اند و ضایعه پشت ضایعه پدید می‌آورند و از سفره‌ای که سیر از او می‌خورند، سیر نیز نمی‌شوند. انصاف هم خوب چیزی است. یک لحظه تجسم کنید آن کسی که دو سال ونیم بدون مرخصی زندانی است و اسمش مجید درّی ومجید توکلی است، فرزند پدر و مادری است که عاطفه دارند. انسان‌اند. خدایی دارند. حقوقی دارند که ما لاجرعه آن حقوق را سر کشیده‌ایم.‌ ای امان از فردا. ما که مقتدر و بی‌شکستیم، چرا باید از یک جوان مثل مجید درّی و مجید توکلی بترسیم؟ از آن‌ها ترسیدیم، از پیامک و ایمیل مردم چرا می‌ترسیم؟ بیش ازدو سال و نیم زندان؟ بدون یک روز مرخصی؟ ما با این تحکم‌های خشن چه چیزی را ثابت می‌کنیم؟ اقتدارمان را؟ بله؟ اقتدارمان را؟ اقتدار آنجاست که: حاکمانی نه بر ترس، بل بر فهم مردمان حکومت کنند. و اگر به توفیق همه جانبهٔ خود بسیار محتاجند: بر دلشان. یک جوان، دو سال نیم زندان، بدون یک روزمرخصی! عجب اقتداری! سه: تنهایی خوف انگیز باورکنید من وقتی عکس‌های جماعتی از نام آشنایان و مسئولان را در حوالی سال های انقلاب می‌بینم، تنم می‌لرزد. همهٔ آنانی که در انقلاب و پیروزی آن نقش داشته‌اند، یا به مرگ طبیعی و مرگی مشکوک مرده‌اند، یا به اسم جاسوس و منافق و عملهٔ استکبار اعدام شده‌اند و فرارکرده‌اند، یا عطای ماندن را به لقای ما بخشوده‌اند و راهی خارج شده‌اند، یا به اسم بریده و منافق و فتنه گرو بی‌بصیرت از گردونه‌های مسئولیت کنار گذارده شده‌اند، یا به اسم عاملین فتنه به زندان و در به دری گرفتار آمده‌اند، یا خود به انزوا در افتاده‌اند و ما را با همهٔ آینده‌ای که برای بلعیدن ما دهان گشوده تنها گذارده‌اند. خوب که نگاه می‌کنم می‌بینم شخص رهبر با جماعتی قلیل تنها مانده است. درست دراوضاع و احوالی که «دشمن قدار» به تعبیر خود رهبر، در آن سوی غفلت ما مترصد یک فرصت مغتنم است. این تنهایی اولین عارضه‌اش سرکوب اعتماد بنفس جامعه‌ای است که به شدت نیازمند اعتماد بنفس است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، یک خانه در میان به مردمی برمی خوریم که یا یکی ازعزیزانشان را اعدام و بی‌آبرو و متواری ساخته‌ایم، یا به زندانشان درانداخته‌ایم، یا کاری کرده‌ایم که به مرگ ناگهانی وسرنگونی عاجل ما مشتاق باشند. یک بار با دقت به عکس‌های آن دوران نگاه کنیم و به این پرسش ساده پاسخ دهیم که: چه کسی و یا چه کسانی از تیرهای تهمت و نفرت و دسیسه‌های دلخراش ما جان سالم بدر برده‌اند؟ آنان که ما بر اسمشان خط کشیده‌ایم آیا چه سبقه‌ای داشتند و اینان که مانده‌اند چه وزن و چه ملاطی دارند؟ شرمنده‌ام که بگویم: جای همهٔ آنانی را که مرده‌اند و کشته شده‌اند و به تهمت‌های درست و نادرست ما رانده و زندانی شده‌اند، جماعتی از پاسداران و روحانیان اطلاعاتی و امنیتی و آدمهای کم بنیه پرکرده‌اند. و این،‌‌ همان بُهت بزرگی است که ما را به سمت جامعه‌ای شبیه کرهٔ شمالی وشورویِ سابق شتاب می‌دهد. و البته فرشِ سرنوشت همانان را نیز پیش پای ما پهن می‌کند. چهار: دربارهٔ خاتمی و کاری که کرد ابتدایی‌ترین حسی که از کار آقای خاتمی در آن روستای دماوند به جان آدمی چنگ می‌برد این است که او را از گردونهٔ اعتماد خود به دور اندازیم و او را با سرانجامی که منفک از مردم معترض برای خود رقم زده است تنها گذاریم. خاتمی در آن روستا به آرمان‌ها وخواست مردمی که برای تغییر ساحت‌های نادرست این نظام خون داده‌اند و آسیب دیده‌اند، جفا کرد و خواه ناخواه آسیب‌ها و خسارت‌های فراوانی را، هم برخود و هم برهمان خواست‌ها روا داشت. اگر این حس ابتدایی را ورق بزنیم به این توجیه درست یا نادرست دست می‌یازیم که او: برای بقای این نظام و پرهیز از روزهای تلخ و پرآشوب، نیازمند یک باب گفتگو بوده است. این باب گفتگو را اگر حاکمیت از او دریغ می‌کند چرا خود او این در را به روی خود و به روی مردمی که معترضند ببندد؟ از این منظرکه به آن روز خاتمی در آن روستا بنگریم، باید به او و به میزان دوراندیشی او حق بدهیم. گر چه من خود شخصاً کار او را نپسندیدم و با اعتنا به روزهای پیشینی که او همچنان بر پرهیز از حضور در روز انتخابات پای می‌فشرد، رویه‌های دیگری می‌توانست پیش آورده شود، اما با اینهمه باید باور داشت که خاتمی محل مراجعه و دلبستگی مردمان بسیاری است که هنوز و همچنان روی به او دارند و چشم به راه جسارتی و خیزشی از او روزشماری می‌کنند. من می‌گویم: ما چه از خاتمی آزرده خاطر باشیم و چه نباشیم این مهم را نباید از ذهن خود دوربداریم که او در معادلات سیاسی کشورمان سهم عمده‌ای داشته و دارد. نکند بخاطر شرکت او در انتخابات اخیر، یکسره از او دل بکنیم و بی‌اعتنا از مناسبات پس پرده‌ای که خاتمی را تا پای صندوق رأی برده است، روی به انشقاق و گسست بریم و جمعیت خود را به سرگردانی ترغیب کنیم. همین! پنج: داستان حسادت‌های ریشه دار معمولاً این مثل در میان هنرمندان رواج دارد که «حسادت هنری» با زندگی هنرمندان امتزاج دارد. آنان باهمهٔ تعارفاتی که برای هم ردیف می‌کنند، از توفیق دوست جانی خود نیز رنج می‌برند و به سرنگونی هنری او مشتاق ترند. این حسادت هنری اگر در میان هنرمندان با طیفی از رنگین کمانی حس و حال آنان پذیرفتنی باشد، از جانب دولتمردان ما پذیرفتنی که نیست، زشت نیزهست. توفیقات جناب اصغرفرهادی در مجامع هنری جهان، آنچه که در ظرف مدنیت ما نهاد، فهم و هنر و درخشش برای کشورمان است، و آنچه که در کاسهٔ مسئولان ارشاد و سیاسیون دولتی و وجیزه‌های فرمایشی آنان نهاد،‌‌ همان حسادتی است که اگر تاییدش کنند به جان کندن خودشان می‌انجامد و اگربی خیال از کنارش عبورکنند، به فرسودن و تباه شدن خودشان در مجامع هنری می‌انجامد. با اینهمه، ظهورفرهادی در این سطح، آن سوتر از آزردگی بی‌دلیل جماعتی از دولتی‌ها وهنرمندان دولتیِ ما، ظهورعزت و سربلندی برای همهٔ ایرانیان است. قرار نبوده و نیست که عزت و سربلندی همچنان بلوکهٔ خاندان خودی باشد. فردی همچون فرهادی نیز که بزعم ما یک ناخودی است می‌تواند برای وطنش شکوه و شرم و شوق بیافریند. با آنکه معتقدم فرهادی بسیار بیش تراز بسیاری ازخودی‌ها برای ما سرفرازی آورده است. و من‌ای خدا چه رنجی می‌برم از این داستان انشقاق گرِ خودی و ناخودی. فرهادی و اندیشهٔ مبارکش، برای ما احترام پدید آورد. همچنانکه ورزشکاران ما آنگاه که درعرصه‌های جهانی می‌درخشند و شوق جانانه‌ای به لایه‌های عاطفی و غرور آحاد جامعه می‌دوانند، درخشندگی فرهادی نیز به جان افسردهٔ فرهنگی ما انرژی زایدالوصفی تزریق نمود. بسیار بیش از آنچه که همهٔ هیمنهٔ دستگاهی چون وزارت ارشاد و تبلیغات اسلامی از عهده‌اش برآیند. فرهادی فرزند ایران و فرزند زمانهٔ خویش است. استادی او علاوه بر اشراف هنری‌اش که همچون یک بافندهٔ زبردست قالی، تار و پود اثرش را به هم تنیده و نقشی بی‌بدیل پدید آورده، در این است که در مخمصهٔ ممیزی‌های تمام نشدنی و رایج هنری ما، به خلق این اثر بدیع توفیق یافته است. به امید روزی که فرهادی به میهنش بازآید و وزیرارشاد به نمایندگی از طرف کوچک و بزرگ این مردم دستش را ببوسد. مثل بوسه‌ای که ما بردست و بازوی رزمندگان سال های دفاع مقدس خود می‌زدیم و با جان و دل پاسشان می‌داشتیم. شش: شیر یا خط! ما قرار است با انتخابات چه چیزی را به خودمان و به دنیا بفهمانیم؟ لابد اینکه: مردمان ما بر چند و چون مقدرات قانونی خویش مستقرند و با اشراف برقانون، مسیر حرکت کشور خویش را خود تعیین و ترسیم می‌کنند. خوب، بسیار خوب، منتها این انتخابات یک دورخیز کلی دارد و یک کنایهٔ جزیی. دور خیز کلی‌اش این است که نمایندگان واقعیِ مردم – بله، نمایندگان واقعی مردم – به مجلس راه یابند. و کنایهٔ جزیی و بطئی‌اش این است که: این واقعی بودن نباید «نمایشی» باشد. مثل‌‌ همان کاری که صدام می‌کرد و به‌‌ همان چیزی که از پیش مشخصش کرده بود دست می‌یافت. من می‌گویم: ما با ایجاد تنگناهای بسیار، همهٔ کارآمدان ومنتقدان وخیرخواهان جامعه را به اسم‌های مختلف وبه بهانه‌های گوناگون ازمدارحضوردرانتخابات بیرون راندیم. ماندند جماعتی که باب میل ما هستند. مطیع وحرف گوش کن ومجیزگوی. برگزاری انتخابات درمیان این جماعتِ نرم و بی‌تپش که انتخابات نیست. شیریا خطی است به معنی اینکه: فعلا توبیا وتوبمان. بویژه با راندن ودورساختنِ هرمعترضی که بتواند به همین شیریا خط نمایشی ما سربکشد وازمیزان استقبال مردم خبربگیرد، وهمچنین تسلط دربست وبی خلل ما به زیروبالای انتخابات، داستان اعلام نتیجهٔ نهایی را نیز به قدرواندازهٔ کرم خودما بند می‌کند. و نه به آنچه که رخ داده. پس نمایندگان این دورهٔ مجلس، بدیهی است که نمایندگان واقعی مردم نیستند. شأن فضائلشان‌‌ همان شأن گل یا پوچی است. که بود ونبودشان تنها به پرکردن فضای پوک مجلس محتضرمی ارزد. این را منِ منتقد نمی‌گویم. عقل جمعی و تعریف رایج انتخابات می‌گوید. درحقیقت ما با ضرب و زور، جماعتی را به اسم نماینده به مردم حقنه کرده‌ایم و حالا با سماجت ازمردم می‌خواهیم بخاطر واگشایی مجلسی با این کیفیت، پابکوبند وشادمانی کنند. واین البته قبول می‌فرمایند که شدنی نیست. منظورم این است که خدای متعال یک خصلتی دربنی بشربه ودیعه نهاده که با آدمهای عاریتی حال نمی‌کند. واین بازالبته تقصیرما نیست. به‌‌ همان ودیعهٔ الهی مربوط است. هفت: باجناقی با کفش‌های کتانی دیشب عروسی بود. عروسی خوبان. عروسی نبود. یک فیلم خوب و خوش ساخت بود گویا. به قول یکی از جوانان مجلس، می‌شد اسم این فیلم را «باجناقی با کفش‌های کتانی» نهاد. که عروس، دختر جناب مهندس محمد توسلی بود. و داماد، از طایفه‌ای که مستحق این عروس و خانوادهٔ سرشناسش می‌نمود. پدرعروس اما ماه‌ها در زندان بود. با آن کهولت سن. و با سوابقی که داشت. اولین شهردارتهران بعد از پیروزی انقلاب. والبته با طعمی اززندانهای زمان شاه. وزندانهای اسلامی ما. جرمهای زمان شاه اگربراندازی بود، جرمهایی که ما برای او تراشیده بودیم، مضحک تراز مضحک بود: امضای یک بیانیه! خوشبختانه این حداقل عقلانیت از زندانبان ما زدوده نشده است که به این پدر اجازه ندهند دوساعت مانده به مراسم به مجلس عروسی دخترش نیاید. آمده بود. دوساعت مانده به مراسم از زندان آزادش کرده بود. البته چهل و هشت ساعته. که سر ساعت هشت صبح شنبه برمی گردی. پدرعروس، مهندس محمد توسلی، با چهره‌ای که درون بی‌آلایشش دراو موج می‌خورد به میهمانان خوشامد می‌گفت. باهمان خوی خیرخواهی و وِزانت بزرگان نهضت آزادی. که بزرگان نهضت آزادی نیز در این مجلس بودند. از پیر تا جوان. عروس نیز عجبا که ماههای طولانی زندانی کشیده بود. وهنوزنیز باید گوش به زنگ زندان باشد. که بیا و مابقی دوران محکومیتت را بگذران. عروس اما‌‌ همان بود که خبر زیرگرفتن آن اتومبیل نیروی انتظامی را و کشته شدن یکی از مردم معترض را به گوش جهانیان رسانده بود. جای آن راننده و آن قاضی خالی. راننده‌ای که آدم کشته بود و اکنون آزاد بود، و قاضی‌ای که دست به زندانی کردنش روان است و همچنان با چرخش قلمش بی‌گناهان را به زندان درمی افکند و بهشت برین را نیزهمو زن مجاهدهٔ خود نمی‌پندارد. باجناق داماد نیز زندانی بود. جناب مهندس فرید طاهری. من اما توفیق این را داشتم که در زندان اوین یک چند وقتی از فهم و ادب فراوان او ارتزاق کنم. دیشب ناگهان خبر درگرفت که فرید نیز در راه است.‌ای عجب! چه می‌شنویم؟ من چقدرمشتاق این لحظه بودم. که فرید را ببینم و برای لحظه‌ای هم که شده از تماشای ادب فراوانی که در حرکات وگفتارو اندیشهٔ او خانه کرده بود، محظوظ شوم. گفتند از زندان به منزل رفته تا لباس عوض کند و به مجلس عروسی بیاید. تا اینکه: فرید آمد. باجناق آمد. باجناق باکفش‌های کتانی آمد. و با رویی گشاده و ادب فراوان و اشک‌هایی که برای هالهٔ سحابی رو به شوهر هاله فرو ریخت. چه آرامشی در صورت این مرد بود. ومن محو تماشای او بودم. خدایا تو خوب می‌دانی دماوند را از کجا برآوری. من دماوند را در برابر این محفل ساده و صمیمی و پاک، حقیریافتم. جالب آنکه باجناق، برای تعویض لباس به خانه رفته بود اما بعد از تماشای قد و بالای خانه، متعمدانه با‌‌ همان لباس زندان و با‌‌ همان کفش‌های کتانی به مجلس عروسی آمده بود. جای عماد بهاور و خیلی‌های دیگردراین مجلس خالی می‌نمود. من هیچگاه طرفدارهیچ حزب و دسته‌ای نبوده‌ام. هرگز. اما چرا طرفدار ادب و انصاف و خیرخواهی هر جماعت و هرانسانی که علَم انسانیت برافراشته نباشم؟ بویژه هموطنانم. و بویژه آنانی که این روز‌ها زندانی جفا‌ها وکینه ورزی‌های شخصی مایند. هشت: یه روزخوب میاد! ای خدا، روزی درهمین نزدیکی‌ها، مردمان ما نخواهند ترسید. نویسندگان وهنرمندان ما نخواهند ترسید. نمایندگان ما نخواهند ترسید. و بجای همهٔ آنانی که نخواهند ترسید، دزدان درهرلباس، چه سپاهی وچه اطلاعاتی، چه روحانی و چه غیرروحانی خواهند ترسید. روزی در همین نزدیکی‌ها، مجلس، ازشأن سرنگونِ فعلی‌اش، به شأن «عصارگی فضائل مردم» باز خواهد رفت. و نمایندگان، بجای ترس و جهل، فهم را برخواهند کشید. روزی در همین نزدیکی‌ها نمایندگان نترس ما، ویژه خواران و سپاهیان قاچاقچی را، وهیولا‌ها ونامحرمان اطلاعاتی را شناسایی خواهند کرد، وپس از سپردن آنان به دست یداللهی قانون، دستگاههای مخوف پس پردهٔ آنان را متلاشی خواهند کرد. روزی درهمین نزدیکی‌ها،‌ ای خدا، بانوان بی‌حجاب و فهیم ما، شانه به شانهٔ بانوان فهیم و با حجاب ما، به مجلس ملی ما راه خواهند یافت. و برای همیشه، نکبت اجبار را ازساحت دین به نمایش خواهند گذارد. چه می‌گویم؟ روزی در همین نزدیکی‌ها، ازهمان تریبون مجلس، کمونیست‌های خوب سرزمینمان ایران، برای احقاق حقوق همه، بویژه برای حقوق خدا باوران گریبان خواهند درید. روزی درهمین نزدیکی‌ها، تنِ اطلاعاتی‌ها وتن پاسداران خاطی ما، ازافشای خطا‌هایشان خواهد لرزید. چراکه نمایندگان راستین ما، به هزارتوی آنان اشراف خواهند ورزید و با افشای هرخطا، باعث و بانی‌اش را به چوب قانون خواهند سپرد. روزی درهمین نزدیکی‌ها،‌ ای خدا، دزدان در هر لباس، چه خودی چه ناخودی، از ترس نمایندگان شجاع ما به هزار سوراخ خواهند خزید. و دست کاوشگرقانون، با اقتدار آنان را از سوراخ‌های اختفا بیرون خواهد کشید. این شعارنکبت بار «به دزدی‌های من و دوستانم کاری نداشته باش تا به دزدی‌های تو و دوستانت کاری نداشته باشم» خاک خواهد خورد و بجای آن شعار «من دوست و دوستدارتوأم تا جایی که خطا نکنی. که اگر خطا کردی همین منی که دوست توأم با بند بند قانون در برابرت خواهم ایستاد. تو نیز اینچنین باش با من» برپیشانی مجلس و احزاب ما خواهد نشست. روزی درهمین نزدیکی‌ها، هرگز، فرد بی‌مایه و بی‌تجربه‌ای از صدفرسنگی مسندهای دستگاه قضا عبور نخواهد کرد. تا از ترس افشای پروندهٔ برادرانش، به دزدان پرونده ساز کرنش کند. روزی که دستگاه قضا، با علم وانصاف وعدالت وآزادی آشتی خواهد کرد. و پوسیدگان و رابطه بازان از زیر و بالای مسندهای آن بیرون رانده خواهند شد. روزی درهمین نزدیکی‌ها، جوانان ما، جوانی خواهند کرد. و جام نشاط را، و آزادی و امنیت را، با تمام گوارایی‌اش سرخواهند کشید. روزی که جوانان ما ما را خوهند بخشود. وبا ما آن نخواهند کرد که ما با آنان کردیم. روزی درهمین نزدیکی‌ها، روحانیان عتیقه و دخالت گر و آسیب زای ما به انزوا فرو خواهند شد، و روحانیان پاک نهاد ما بر منبرهای درایت خواهند نشست و قفل سخن را خواهند شکست. روزی که روحانیان آزادهٔ ما، برای زخم دل نسل‌های آزردهٔ ما خواهند گریست. و پیش پای آسیب دیدگان ما به زانو در خواهند نشست و طلب بخشایش خواهند کرد. و ما برای روحانیتی که در این ملک به خاک افتاده و از گردونهٔ اعتبار دورمانده، راه خواهیم گشود. روزی که دین، از دست دخالت‌های کودنانهٔ ما و از دست بی‌کفایتی‌های مکرر ما نفس راحت خواهد کشید و در جایگاه بایسته‌اش جلوس خواهد کرد. روزی در همین نزدیکی‌ها، علم، به محافل علمی ما راه خواهد یافت. و دانشگاههای ما با علم و تحقیق و تجربه خواهند آمیخت. روزی که جوانان تیزهوش ما آبروی ازدست رفتهٔ علمی ما را نه دریکی دوشاخهٔ نمایشی، بل در تمامی رشته‌ها و شاخه‌ها باز خواهند آورد. روزی در همین نزدیکی‌ها، سفرکردگان و قهرکردگان و نخبگان به میهنشان ایران بازخواهند گشت و ریسمان بازسازی این سرزمین زخمی را به دست خواهند گرفت. روزی درهمین نزدیکی‌ها، میلیارد‌ها پول بی‌زبان مردم را به اسم یارانه، به جای اینکه خرج حق السکوت ندانم کاری‌های خود کنیم و مفت ازکفَش بدهیم، در مسیراحیای زیر ساخت‌های اقتصادی کشور سرمایه گذاری خواهیم کرد و نرم نرم نکبت بیکاری را از سروروی جامعه خواهیم روفت. روزی درهمین نزدیکی‌ها، راه را بررواج اعتیاد خواهیم بست وبه صورت آنانی که درهرلباس از ترانزیت مواد مخدر میلیارد‌ها دلار به جیب زده‌اند تف خواهیم کرد. روزی در همین نزدیکی‌ها، ارادتمندانه به خانواده‌های شهدا و جانبازانی که همچنان درکنارآسیب‌ها وآسیب زایان ایستاده‌اند، نشانی کسانی را خواهیم داد که جفاکارانه از شهید و جانباز برای خود فرصت‌ها پدید آورده‌اند و کار و کسب‌ها آراسته‌اند و به خواسته‌های این مردم آرزو به دل خیانت کرده‌اند وخندیده‌اند. روزی درهمین نزدیکی‌ها، بسیجیان ما باورخواهند کرد تعریف بسیج وبسیجی، درخدمت به مردم خلاصه می‌شود ونه نگاهبانی از منافع دیگرانی که حسابهای پنهان دارند و نگاه کاوشگرمردم برای آنان مزاحمت است. روزی که بسیجیان ما خواهند دانست چه کلاه گشادی به سرشان رفته است. روزی که آنان چوب و چماق را دور خواهند انداخت و درکنار مردم خواهند ایستاد و به صف آنان خواهند پیوست. این‌ها که گفته آمد، ‌ای خدا، رؤیا نیست. آرزوهای ناشدنی نیست. آرمان‌های بدیهی و دم دستی مردمی تحقیرشده وغارت شده است. که به چشم خود درهمین ترکیهٔ مجاور، سالهاست همین‌ها رواج یافته و شوق آفرین می‌بینند وافسوس می‌خورند.‌ای خدا می‌بینی کارما ایرانیان به کجا فروشده؟ که حسرت این روزهای ترکیه ما رابگدازد؟! نه، روزی خواهد آمد که ما قدرهم را خواهیم دانست وازاشکهای هم برای عاطفه‌های خراش خورده استمداد خواهیم گرفت. روزی که ما قامت برخواهیم افراشت. روزی که شادخواهیم بود و به روی هم وبه روی زندگی غش غش خنده خواهیم زد. روزی که زندگی خواهیم کرد. روزی که خدا را درکنار خود شانه به شانه خواهیم دید. روزی که خندهٔ خدا را خواهیم شنید. روزی که اشک شوق مجال گفتگوازما خواهد ستاند. روزی که زمین به پاهای محکم ما غرور خواهد ورزید. به امید آن روزهای نچندان دور. نگران نباشید: «یه روزخوب میاد…..»

۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سه‌شنبه

به یاد مرد استقامت که در اعتصاب غذا به سر میبرد

به یاد او که فعلا در اعتصاب غذا بسر می برد ایران برای دبیرکلی فائو نامزد می شود و از میان 180 رای فقط دو رای می آورد، که یک رای که مال خودمان است و لابد آن یکی را هم با یکسال نفت مجانی خریده ایم! این که رای نیاوردیم جای خود، اینکه نتوانستیم موقعیت خود را بسنجیم و این آبروریزی را ببار آوردیم، نشان از توهم رجال سیاسی ما دارد! تا کی می خواهید با آبروی ملتی بزرگ - که وارث بزرگترین تمدن بشری است - بازی کنید! لابد فکر می کردند که باز هاله نور می آید و آقایان مسحور شده و پلک نمی زنند و از 180 نفر 24 میلیون رای به اینها می دهند! البته اشکال در انتخابات هم هست، اگر جنتی رئیس انتخابات بود این جوری نمی شد! کافی بود نماینده برزیل و اسپانیا و اتریش و اندونزی و عراق - که التزام عملی هم ندارند - را رد صلاحیت نماید! آقایان - بدون تعارف و رودربایستی - وزن شما در دنیا همین است، در داخل هم وضعی بدتر از این دارید! به آسمان روید و به زمین آیید، همین است! با ادعای آسمانی شدن و هاله نور و رمل و اسطرلاب هم راه به جایی نمی برید! اگر اداره مستراح مسجد شاه را هم به شما بسپارند و قطعاً موجبات نارضایتی مؤمنین و نمازگزاران را فراهم می نمایید و بول و غائط و اخراج ریح را سهمیه بندی خواهید کرد و پشت در مستراح مفتش و فالگوش می گذارید که کسی بیش از سهمیه کاری نکند! آنقدر تنگ می گیرید که اگر کسی تنگش گرفت، عقده دل بر سرتان خالی کند! من که دزد هم دست شما نمی دهم تا به کلانتری ببرید! مهدی خزعلی

بهترین اقدام جمهوری اسلامی ایران طی ۳۳سال

بهترین اقدام جمهوری اسلامی طی ۳۳ سال سلام دوستان اول یه مقدمه چینی کنم تا برسیم سر اصل مطلب عرض کنم خدمتتون در سال ۶۷ شش روز پس از قبول قطعنامه نیروهای عراقی مجددا به خرمشهر حمله کردند و تا آستانه فتح خرمشهر پیش رفتند و در همین حین گروهی ایرانی بنام سازمان مجاهدین خلق به سرکردگی مسعود رجوی عملیاتی بنام فروغ جاویدان بر علیه ایران انجام داد و مسعود رجوی در شب آغاز عملیات چنین گفت:بر اساس تقسیمات انجام شده،۴۸ساعت دیگر به تهران خواهیم رسید ...کاری که ما می خواهیم انجام دهیم در حد توان و اشل یک ابر قدرت است؛چون فقط یک ابرقدرت میتواند کشوری را ظرف این مدت تسخیر کند...از پایگاه نوژه(تبریز)هم ترسی نداشته باشید؛هر سه ساعت به سه ساعت دستور میدهم هواپیماهای عراقی بیایند و آنجا را بمباران کنند....علاوه بر آن ضد هوایی و موشک سام ۷ هم که داریم و تمام ماشینها به صورت ستونی حرکت میکنند. عملیات فروغ جاویدان  با ۱۲۰ تانک زرهی دجله،۶۰نفربر،۶۰۰خودرو دیگر حدود۷۰۰۰و ۵۰۰۰ پشتیبان و تدارکچی بر علیه ایران آغاز شد. نیروهای مجاهد از تنگه پاتاق تا منطقه چهار زبر (کرمانشاه) با سرعت طی کردند(چون نیروهای ایرانی در خوزستان با نیروهای بعثی درگیری داشتند)و نیروهای ایرانی جایی که نیروهایشان برتری داشتند نسبت به دشمن کمین کردند و در منطقه چهارزبز با احداث خاکریز و خط دفاعی مستحکم منتظر دشمن بودند.این عملیات ۳روز طول کشید که به پیروزی رزمندهای ایرانی و شکست نیروهای مجاهدین خلق ایرانی تبار انجامید و عملیات مرصاد(کمین)نام گرفت و فرمانده این عملیات صیاد شیرازی که در سال ۷۸ توسط همین سازمان مجاهدین خلق ترور شد.در مدت این ۳۳ سال اخیر ۲۰هزار از هموطنان عزیزمان به دست همین سازمان مجاهدین خلق به شهادت رسیدند و اکثر این کشته شدگان مردم عادی بودند که طی بمبگذاری ها در شهرها انجام گرفته است.کسانی که برای دفاع از کشورش با هر عقیده و اعتقادی کشته شوند مقدس شمرده میشوند. و شاید واسه بعضیا علامت تعجب باشه که این مطلب با عنوان مطلب همخونی نداره خدمت عزیزان عرض کنم که از بهترین اقدام جمهوری اسلامی ایران طی ۳۳ سال همین فراری دادن خائنین کشور عزیزمون از عراق است.کسانی که ایرانی بودن خودشان را زیر سئوال بردند ایا میشود این خائنین را ایرانی نامید ،ایرانی که شرفش ،غیرتش زبانزد خاص و عوام است،پس ای خائنین شرم بر شما که به هموطن و کشور خود خیانت کردید و دستان شما به خون عزیزان هموطنم آغشته شده پس ننگ بر شما که این بی آبرویی تا ابد دامن شما را گرفته است شرم بر شما 

۱۳۹۰ اسفند ۱۵, دوشنبه

اعتصاب غذای خشک دکتر مهدی خزعلی

بسم رب الشهدا و الصدیقین/امروز پنجاه و هفتمین روز اعتصاب غذای دکتر خزعلی میباشد.از 8 روز قبل ایشان به بند 209 وزارت اطلاعات و سلول انفرادی منتقل شده اند و در اعتراض به رفتارناشایست زندابانان وزارت اطلاعات و بی دلیل بودن انتقال به سلول انفرادی دو روز هست که دست به اعتصاب غذای خشک زده اند و دیگر آب هم نمینوشند و اعلام کرده اند تا احیای آیین دادرس مدنی و احترام به حقوق زندانی لب به آب هم نخواهند زد از صفحه فیسبوک دکتر خزعلی

اتحاد

سلام دوستان همه میدونن که کشتن هموطن یه خیانته تو ۳ دهه آخیر ۲گروه خیانت به کشور و مردم ایران زمین کردن اولین گروه قدرت طلبان فعلی دوم مجاهدین خلق به نظرم جرم مجاهدین خیلی بیشتره چون به کشور دشمن کمک کردن و هموطنان عزیزمون به شهادت رساندن این مقدمه بود یه مدت کوتاهیه عضو شدم این چیزی که من میبینم مجاهدین سازماندهی شده وارد میشن لینکای خودشونو مثبت میزنن لینکای دیگه منفی.یه لینک زدن به کوری چشم اصلاح طلبا.... بعضی از دوستان نخونده مثبت میزنن که این لینکم جزشه به نظرم زشته این خیانتکارا اینجوری برخورد کنند که سازماندهی شده وارد یه سایت شن پس من و تو او سلطنت طلب و اصلاح طلب حداقل تو این مورد با هم متحد شیم این یه پیشنهاد بود و مثبت و منفی تو این پست اصلا واسم مهم نیست

۱۳۹۰ اسفند ۱۳, شنبه

مهران غفوریان با ولایت،از ولایت تا شهادت

به گزارش بازتاب؛ مهران غفوریان نیز که با چند بازیگر دیگر روز گذشته در مسجد امام حسین حاضر شد و در انتخابات شرکت کرد، ضمن دعوت مردم به انتخابات گفت: «من تنها یک چیز می گویم؛  با ولایت از ولادت تا شهادت»

خود شیفتگی رهبر جمهوری اسلامی

رهبر جمهوری اسلامی ایران:رهبری فردی فرزانه و با تدبیر است.

میزان مشارکت مردم بر گرفته از فیسبوک ۲۵ بهمن

جمع بندی گروه بیست و پنج بهمن از درصد مشارکت در انتخابات دیروز، پس از جمع آوری نظرات و مشاهدات منابع موثق خود در بیش از 60 حوزه انتخابیه: - تهران 20 درصد (ضریب خطا 3+- درصد) - شهرستان ها 38 درصد (ضریب خطا 5+-درصد) مجموع نمایندگان حوزه های انتخاباتی مورد بررسی در مجلس 121 نفر علیرغم ادعاهای مسئولین برگزاری انتخابات، این دوره از انتخابات مجلس رکورد پائین ترین میزان مشارکت را شکست.

مشارکت پر شور مردم در انتخابات

بابل
/AAAAAAAAAC8/6yUqMtnfaL8/s1600/IMG_0069.JPG" imageanchor="1" style="margin-left:1em; margin-right:1em">
و عکسای شهر دیگر تصاویر فوق از صفحه فیسبوک بیست و پنج بهمن http://www.youtube.com/watch?v=UWak8EgeiL4&feature=youtube_gdata_player

۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه

اتحاد رمز پیروزی

اتحاد و همبستگی شرط اوله آقای خاتمی اگه دستشو اغشته به خون کرده و به شهیدان عزیز جنبش و ملت ایران پشت کرده باید پاسخگو باشه به قول دوستان خیانت کرده باید پاسخگو باشه.ولی ما نباید از اصل ماجرا غافل بشیم اونم اتحاد برای رسوایی انتخابات فرمایشی این ۷ هزارتومنیا تو فیسبوک و همین سایتا روی مشارکت مردم مانور دروغین میدن و ما غافل پس اتحاد داشته باشیم همراه شو عزیز این همه روی تحریم انتخابات کار کردیم الان که باید نتیجه بگیریم زدیم تو یه فاز دیگه حیفه بخدا حداقل امروز روی مشارکت مردم تمرکز کنیم صبح شورای نگهبان گفت ۸درصد افزایش مشارکت داریم الان شده۱۵ درصد مشارکت مردم تهران ۵۵ درصد اعلام کرده فارس نیوز .ما میتونیم جلو این آمار کذب بگیریم دست در دست هم متحد برای رسوایی قدرت طلبان پس ای هموطن غیرتمند ایرانی اتحاد.همراه شو عزیز

خیانت؟؟!!

آقای خاتمی اگر چنین عمل شرم آور انجام داده باشید هرگز شمارا نمیبخشم خیانت خیانت به ملت آقای خاتمی من شما رو دوست دارم آقای خاتمی منتظرم تکذیب کنی آقای خاتمی اخبار رای دادن شما دروغه محضه مگه نه آقای خاتمی عکسای انتخابات پیشین بوده که الان پخش کردن رییس جمهور محبوب من زود بیا تکذیب کن خیلی دلم گرفته خیلی

حماسه آفرینان

صف طویل مشتاقان در راه حماسه ای دیگر

انتخابات فرمایشی

خبرها حاکی از حضور پر شور و حماسه ساز مردم در خانه ها و پای تلویزیون هاست...

۱۳۹۰ اسفند ۱۰, چهارشنبه

واقعا مردمو چی فرض کردن ؟!میگن آدمی که داره غرق میشه چنگ به همه چی میندازه یه سوال واسم پیش اومده که آیا قدرت اینقدر لذت بخشه که واسه همچین منصبی لذت بخش دست به همه کاری بزنن از قبیل دزدی رای مردم،قتل،دزدی اموال مردم وووووووووووووووو ماشاالله اینقدر زیاده یه ۳هزار میلیاردی کتاب میشه

بزرگراه شهید همت

سند محرمانه دولت

۱۳۹۰ اسفند ۹, سه‌شنبه

۱۱اسفند زادروز دلیر مرد ایران

۱۱اسفند زادروز دلیر مرد ایران میر بزرگ که پس از گذشت یک سال از حصر غیر قانونی و فشارهایی که از سمت قدرت طلبان بر ایشان تحمیل میشود،همچنان بر سر خواسته های خود و مردم ایستادگی کرده است. زنده باد. ۱۲ اسفند برای همدردی با مهندس عزیز حصر خانگی .....                     همراه شو عزیز

۱۳۹۰ بهمن ۱۷, دوشنبه

آیا میدانستید؟

جالبه تا انتها بخونید...... آیا می دانستید بزرگترین ناو هواپیما بر دنیا در سال 1960 به آب انداخته شد. آیا می دانستید این ناو هواپیما بر اینترپرایز نام دارد و هنوز مشغول خدمت است. آیا می دانستید طول یک ناو هواپیما بر گاهی تا 350 متر می رسد. آیا می دانستید که در داخل شکم هر ناوی به مانند یک شهر می باشد. آیا می دانستید که ناو هواپیما بر نیمیتز آمریکا 110000 تن وزن دارد. آیا می دانستید سرعت این ناوها حدود 65 کیلومتر در ساعت می باشد. آیا می دانستید قدرت موتور ناو نیمیتز در حدود 260000 اسب بخار است. آیا می دانستید سوختگیری یک ناو هواپیما بر حدود 3 سال زمان می برد. آیا می دانستید موتور این غول های دریایی با راکتورهای اتمی کار می کند. آیا می دانستید مساحت عرشه بزرگترین ناو آمریکا در حدود 2 هکتار می باشد. آیا می دانستید که در ناو هواپیما بر نیمیتز 6290 افسر خدمت می کنند. آیا می دانستید که ناوها کلاً مردانه هستند و هیچ زنی در آنجا وجود ندارد. آیا می دانستید ناو اینترپرایز ارتفاعی برابر یک ساختمان 20 طبقه را دارد. آیا می دانستید این ناوها پیچیده ترین ماشین ساخته شده به دست بشر می باشد. آیا می دانستید ناوهای هواپیمابر میتوانند تا 15 سال بدون توقف به حرکت ادامه دهند. آیا می دانستید که جدیدترین ناو هواپیما بر آمریکا تا 270 فروند جنگنده را در خود جای می دهد. آیا می دانستید در زیر هر ناو مانند هر شهر دارای خیابان و کوچه و آدرس پستی می باشد. آیا می دانستید بعضی از افسران ممکن است خوابگاه خود را گم کنند و به دنبال آدرس آن بگردند. آیا می دانستید در زیر هر ناو رستوران و سینما و کافی شاپ و فروشگاه های طلا و جواهر فروشی وجود دارد. آیا می دانستید ناو نیمیتز در حد شهر بزرگی چون هامبورگ آلمان برق مصرف می کند. آیا می دانستید بزرگترین آشپزخانه دنیا درون ناو نیمیتز آمریکا قرار دارد. آیا می دانستید در این آشپزخانه هر روز بیش از 13000 عدد تخم مرغ و حدود 4 تن استیک مصرف می شود. آیا می دانستید سردخانه این ناو جهت مصرف غذای 2 ماه کل پرسنل ناو مواد غذایی در خود ذخیره می کند. آیا می دانستید ناو نیمیتز دارای یک بیمارستان 55 تختخوابه میباشد که جراحی های قلب و مغز را هم انجام می دهد. آیا می دانستید در این ناو اداره پست و روزنامه و سالن بیلیارد و سینما و استخر و کتابخانه و شبکه تلویزیونی وجود دارد. آیا می دانستید بیشتر این افسران در طول خدمت خود در ناو هواپیمابر همدیگر را نمی بینند و نمی شناسند. آیا می دانستید افسران هر بخش لباس مخصوص به خود با رنگ ویژه همان قسمت را به تن دارند. آیا می دانستید ورود هر افسر به بخش دیگر ممنوع بوده و چنانچه تخلف کنند به سختی مجازات و زندانی می شوند. آیا می دانستید دژبان های قسمت مخصوص راکتور اتمی و موشکهای اتمی اجازه شلیک مستقیم به افراد غریبه را دارند. آیا می دانستید افسران بخش های زیرین ممکن است تا ماه ها رنگ خورشید و آسمان را به چشم نبینند. آیا می دانستید افسران روزهای یکشنبه به مغازه ها و فروشگاه ها می روند و حقوق خود را خرج می کنند. آیا می دانستید سخت ترین دیسیپلین و مقررات نظامی در ناوهای هواپیما بر اجرا می شود. آیا می دانستید بزرگترین خطری که این ناو ها را تهدید می کند حمله نظامی نیست و بلکه آتش سوزی داخلی است. آیا می دانستید به دلیل حمل هزاران تن مهمات و میلیون ها لیتر بنزین هواپیما همواره خطر آتش سوزی داخلی وجود دارد. آیا می دانستید عرشه پرواز پرخطرترین قسمت ناو می باشد و بالاترین حقوق را افسران این قسمت دریافت می کنند. آیا می دانستید سیستم پرتاب هواپیماها از روی عرشه کاتاپولت نام دارد و با بخار آب کار می کند. آیا می دانستید کاتاپولت سرعت یک جنگنده 20 تنی را در عرض 2 ثانیه به 270 کیلومتر در ساعت می رساند. آیا می دانستید که سراسر بدنه ناو با زره ای از نوعی آلیاژ فولادی پوشیده شده و اجازه نفوذ هیچ اژدری را نمی دهد. آیا می دانستید اگر اژدری در ناو نفوذ کند به دلیل ساختار سلولی ناو آسیبی به قسمت های دیگر نمی رسد و ناو غرق نمی شود. آیا می دانستید که یک ناو به وسیله 2 رزم ناو و 3 ناوچه اسکورت می شود و عملاً آسیب ناپذیر می باشد. آیا می دانستید آمریکا دارای 13 ناو هواپیمابر اتمی می باشد و هر ناو سالانه در حدود 1 میلیارد دلار هزینه نگهداری دارد. آیا می دانستید شوروی در آن زمان فقط توانست یک ناو هواپیمابر درست کند و نام آن کوزنتسوف می باشد. آیا می دانستید نامگذاری ناوهای آمریکایی به نام رئیس جمهور های پیشین این کشور می باشد. آیا می دانستید طبق قوانین دریایی و بین المللی ناوهای هواپیما بر جزو خاک همان کشور تلقی می شوند. آیا می دانستید که فرمانده نیروی بسیج سپاه این ناو ها را لگن نامیدند و فرمودند که هیچ ارزش نظامی ندارند!

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

اولین رنج نامه پسر بی نام و نشان به رهبر جمهوری اسلامی

بنام آفریننده خوبیها که همه چیز از آن اوست. دست مریزاد از غیرتو مردونگیت دست هرچی مرده از پشت بستید، ولی آخه مگه قاتل،دزد،دروغگو هم مرد میشه؟ سلام ، اولین دفعست مکتوب با شخصی صحبت میکنم تا یادم نرفته بپرسم از جلسه آخرتون با مهدی چه خبر؟ شوخی میکنید!!! فرمودن خدا جانشین شما تو آسموناست؟؟!!احسنت من بخاطر تواضع و فروتنیتون شمارو تحسین میکنم .جناب خامنه ای واسه اینکه مردم شمارو باور کنن یه چشمه از اون معجزاتی که پیامبران پیشین  میکردنو بیا که نایب بر حق را ثابت کرده باشید تا واستون یه سوت بلبلی مشتی بیاییم حالشو ببری.بگذریم اومدم یه دردو دل ساده کنیم آخه غمو غصه سیر صعودی پیش گرفته ، شاید همدمی یابیم در فراق عزیزان پر کشیده، زندانیان ستم دیده اندکی تسکین پیدا کنم،. ناراحتم ، ناراحت از اینکه روز به روز از بازیچه های دستتون کاسته میشه مثل درختی که برگهاش میریزه فقط خودش میمونه با اون تن عریانش . ولی حیفه که قدر این نعمت الهی نمیدونیم ، میدونم بار غم و غصه فراوان بر دوشتون سنگینی میکنه که کمرتونو خم کرده و بزرگترین آن ،ترس از آینده خودتان است و اینکه مردم مظلوم به دست بربرهای خونخوارکشته شدن ، بدست اراذل شکنجه شدن ،همراه با تهمت ، فحش و ناسزا، ناراحتم که زیر شکنجه وحشیانه اعترافات دروغین گرفتن و عزیزان را روانه زندانها کردن و کم نبودن خانوادهایی که زیر فشار قرار میگرفتند و میگیرند وبربرهای پلید که وحشیگری جایگزین انسانیتشون شده به روی دیوارها ناسزا مینویسند و دریغ از شرم و حیا با افتخار فریاد سر میکشند ،دادگاههای غیر علنی ،حکمهای فرمایشی همه و همه نشانگر بر باد رفتن شرفشان است که رسوایی بر پیشانی آنها نمایان شده است.  کمرمان شکست وقتی هموطن عزیزمان زیر ماشین اراذل اوباش خودی جان داد و اون دختر بی گناه که وسط خیابون با شلیک گلوله ی بربرهای چماق بدست پر کشیدو رفت و خیلی از هموطنان پر کشیده دیگرمان.آخه چرا؟ چرا باید هموطنانمان را بکشند آب از آب تکان نخوره و بعد اون بربر وحشی  قاتل ، مدال افتخار به گردنش اندازند و کلکسیون افتخاراتشو روز به روز کاملتر ببینه . واقعا قلب مردم کشور عزیزمون بدرد اومده، ولی افسوس، افسوس از اینکه اراذل اوباشهای بربری، بویی از انسانیت نبردن ، سیاهی قلبشان را فرا گرفته و از درون به شیطان رجیم تبدیل شدن.آخه این دسته افراد عقل و خرد خود را به شیطان پلید سپرده و اهریمن بجای آنها فکر کرده ، تصمیم گرفته و حکم قتل، زندان،شکنجه و..........بر آنها ابلاغ کرده و بربرهای جانی بدون آنکه چیزی بپرسن یا به عقل آکبند خود رجوع کنند حکم شیطان پلید را اجرا کرده و روز بروز پلیدتر از دیروز ، همون چیزی که شیطان بزرگ میخواد. اعصابم داغونه ، چرا باید یه کشوری که دم از اسلام ناب محمدی میزنه بدون اینکه اتهاماتی ثابت بشه بدون هیچ دادگاهی  عزیزانی را حصر خانگی کرده و آن شیر مردان زیر تمام فشارها کمر خم نکرده و همچنان استوار با مردم بمانند ، میدونید چرا گفتم مرد؟ از شما چه پنهون این اراذل هیچ رحم و مروتی ندارن آنها شرف ،آبرو و ناموس را ارزانی قدرت کرده و در سپاه شیطان شمشیر میزنند و غافل از همه چیز. آغا شرمندم در کشوری که ادعای اسلامی بودن میکنه این همه ظلم و ستم با مردم دست و پنجه نرم میکنه.بخدا مردم کشورمون واقعا مظلومند، ظلم و ستم میبینن ولی مظلومانه با یه قلب شکسته از کنار آن گذر میکنند، ایمان قلبی دارم سحر نزدیک است . آقای خامنه ای شغلتون چیه؟ اااااا کار میکنید!!؟؟ یعنی نون بازوتونو میخورید؟؟ سوپری سر کوچه ما هر روز جنساش گرونتر میشه سوپری سر کوچه شما چی؟؟؟ بابا مایه دار پس شما واستون میخرن میارن از هیچی خبر نداری، پس گوش کنید حرف مردمو:روز به روز قربون دیروز میدونید یعنی چی؟ آخه شما واستون میخرن درست میکنن میزارند دهنتون از کجا بدونید ولی من از مردمم حرف دل مردمو میدونمو میفهمم دلم خون شده از ستمی که یه جاهل به کشورش و مردمش میکنه همه میگن خدا باعث و بانیشو ...... قلبم شکسته از اینکه کشور عزیزمون بدست جاهلان اسلام دروغین افتاده و ایران و ایرانی را منزوی و گوشه گیر کرده ، شرم بر شما باد. از خوشالیهایم بگم اول اینکه گرگهای میش نما را شناختم ، شیاطینی که خود را به انسان تبدیل کرده، شیطان بزرگ و نوکران دست به سینه،مصداقش را در جامعه دیده ام ، آنکه خود را امام و نایب بر حق مینامد ، آنکه به عقاید و اعتقادات دیگران بی احترامی میکند ، آنکه خود را حق میداند ، آنکه از ظلم ، ستم  ، قتل ، تهمت افترا ، دزدی ، دروغ ، تجاوز ،شکنجه ووووووو......خرسند میشود و لام تا کام حرفی نمیزند،آیا این خود شیطان نیست ؟ آیا این همان گرگ میش نما نیست ؟ پس وقتی همچین موجودی با چنین خصوصیتی مشاهده کنم او را شیطان خطاب خواهم کرد که گویم لعنت بر شیطان حرامزاده و هیچ توهینی صورت نگرفته. دوم اینکه خدا را شاکرم راه خود را پیدا کرده و راهم را از شیطان بزرگ جدا کردم، من خوشحالم ، هر چند دیر آن را شناختم. دوست دارم حرفهایم را صریحتر از قبل کنم و به شیطان بزرگ و چاپلوسان قدرت طلب بگویم ننگ بر شما ، ننگ بر شما که از افتخاراتتان تجاوز ، تهمت ودروغ میباشد، ننگ بر شما که  از سایه خود هم هراس دارید، ننگ بر شما که عقل و منطقتان ظلم و ستمگریست، هزاران ننگ دیگر بر شما که جاه و مقام ارزشمندترین دستاورد شماست. دلم پر از حرفه،۲ ساله سخت داشتم ۲ سالی که غم و اندوه مرا فرا گرفته بخاطر ایرانم ،هموطنم،بخاطر ایرانی که بدست غارتگران  و جانیان افتاده و حکمفرما هستن به خاطر هموطنانم که زندگی همراه با رنج و ستم سپری میکند ، زندگی که شب و روز با مشقت فراوان سپری میکنند ، میسوزم و میسازم ای وطنم ای هموطنم . دوباره میسازمت ایرانم، ایرانی که برازنده ایرانی باشد ، ایرانی که عاری از کینه و دشمنی باشد، ایرانی به سرافرازی دماوند ، ایرانی پر ازخوبی و خوشحالی ، ایرانی از ایرانیانیان. آغا ببخشید مسیر صحبتام نمیدونم یهو تغییر کرد ما شمارو دور نزدیم ما اصلا شمارو قبول نداریم که بخوایم همچین کاری کنیم اونی که شمارو دور زد سید محمود بود اره سید محمودی که سنگشو به سینه میزدید همونی که سال ۸۷ کردستان واسش تبلیغ کردید همونی که سال ۸۴ وقتی وارد خونتون شد چهار دست و پا اومد و بر دستان مبارکتان بوسه ای زد . راستی این همه بصیرت بصیرت میکردید ما که نفهمیدیم این بصیرتی که میگفتید کجا استفاده کردید اخه این ۲ سال هر چی گفتید برعکس از آب دراومد مخصوصا سید محمود که خوب رو سفیدتون کرد. بیانیه ها و نامه های ۲ سال پیش عزیزانی که حال در بند شما ظالمان هستند اگه خاطرتون نیست عرض کنم اقای کروبی در مورد فساد بانکها و.... صحبت کرد اقای هاشمی در مورد آخرین کسی که سید محمود اونو نشونه میگیره ولی با بصیرتی که شما بخرج دادید بعد از ۲ سال متوجه شدید. شما قوه مقننه رو یه مجلس بله قربان ، چشم قربان تبدیل کردید ، یک مجلس فرمایشی بی آبرو بی کفایت با محوریت لاریجانی. شما قوه قضاییه هم به لجن کشیدید قوه قضاییه که باید حقایق را بگوید بی طرف باشد  نه اینکه منتظر فرمان باشد نه اینکه احکام از پیش تنظیم شده را بیان کند. شما سیاست خارجه را هم لجن مال کردید با اون طرز تفکر دوره جاهلیتتان. صدا سیمای میلی که با اکاذیب خود آبرو و شرف خود را حفظ نکرد. سازمان اطلاعاتی که با اعترافات ساختگی باعث رسوایی بیشترشان شد.  شما  یه فرد با افکار شیطانی هستید.  شما خون شهیدان دفاع مقدس را پایمال کردید شهیدانی که ۸ سال از کشور و از ناموس و شرفشان دفاع کردند. شما یک رهبر بی تدبیر و بی کفایت هستید چون طی این ۲ سال با صحبتهایتان آتش را فروزانتر کردید. شما یک فردی با دید بسته و افراطی هستید.  شما یک خایین ترسو که به مردم ایران ظلمهایی کردید که در تاریخ شمارو یک ظالم ستمگر یاد خواهند کرد و ما مردم ایران از خیانتی که در طی این ۲ سال کردید بسادگی نخواهیم گذشت و شما را در قفس در دادگاه بی طرف که شرف و آبرو را حفظ خواهند کرد خواهیم دید که باید پاسخگوی سوالات ما باشید به امید آن روز، پس اینک شما را به خدا واگذار میکنم و بدرود.   اولین رنج نامه پسر بی نام و نشان به رهبر جمهوری اسلامی  ۹۰/۱۰/۲۶